close
تبلیغات در اینترنت
فرهنگي و اجتماعي
شهدای مدافع حرمیا فــــاطمـــــه الزهـــــــــــراسلام مدرسه
  • تاریخ: سه شنبه 19 دي 1391
    بازدید: 446

    چادری های آندلسی سیما!

    افسران - چادری های آندلسی سیما!

    نکند مسئولین ما در حوزه فرهنگ و صدا و سیما احساس مسئولیت پذیری در قبال جامعه اسلامی را از یاد ببرند !!!؟

  • فرق زن توی خیابون با زن توی ماهواره؟!

     

    به نقل از hayauni.ir

    یک شب خواهرم به اتفاق خانواده اش اومده بودن خونمون و بعد از حال و احوال کردن . شروع کرد به گفتن داستان اختلاف زن و شوهری که اومده بودن پیشش برای مشاوره. البته خواهرم عادت نداره بحث های زناشویی رو که توی مشاوره ها پیش میاد رو برای دیگران تعریف کنه اما این دفعه رو  به خاطر جالب بودنش گفت .

    حالا داستانو از زبان خواهرم می گم:

    وقتی نزدیک زنه شدم، ناله و نفرینشو  شروع کرد. سن مرد و همسرش حدود ۲۵ سال می خورد . پرسیدم قضیه چیه؟اختلافتون سرچیه؟ گفت: «خانم دکتر، در بی‌بندوباری این مرد همین بس که توی خیابان، خودش زن‌های مردم رو به من نشون می‌ده و مثلا می‌گه موی فلانی را ببین، سر و وضع فلانی را نگاه کن… درسته که من همسر اون باشم ولی اون، چشماش به زن‌های دیگه باشه؟»

    مسلما انتظار داشت من هم ازش حمایت کنم و رو کنم به آقا و بگم: «‌ای مرد… ! این چه کاریه که می‌کنی؟… اما واکنشم باعث بهت اونها شد. خیلی راحت و با اطمینان گفتم: «خانم اینکه شما می‌گید که ایرادی نیست؛ خیلی هم خوبه.»

    خانم و آقا مکثی کردند و بعد از چند لحظه خانم دوباره به حرف اومد و گفت: «یعنی اینکه این مرد چشمش مدام دنبال دخترها و زن‌های مردمه و این قدر هم پرروست که برای من تعریف می‌کنه، بد نیست؟ من بازهم با لحنی محکم گفتم: «خب، چه اشکالی دارد که این قدر با شما راحته که برات این چیزها را هم تعریف می‌کنه؟ واقعا چه اشکالی داره؟»

    زن دیگه نمی‌دونست چی بگه. مرد هم که خودش تو این مدت کلی بد و بیراه از زنش شنیده بود، شاید ته دلش داشت می‌گفت: «بابا این دیگه عجب دکتر باحالیه!» اینجا بود که احساس کردم زن و شوهر به جایی که می‌خواستم رسیدن و حالا وقت گفتن حرف آخره.

    گفتم: « شما تو خونه‌تون ماهواره دارید؟»

    گفتن: « بله، فیلم و موزیک و برخی برنامه‌ها رو… با هم می بینیم .»

    گفتم: «لابد با هم میشینید و تماشا می‌کنید. »

    گفتند: «بله.»

    رو کردم به خانم و گفتم: «خب، زن‌هایی که تو اون فیلم‌ها و برنامه‌های ماهواره هستند از نظر شما سر و وضع و لباسشون ناجورتره یا زن‌های توی خیابون؟ »
    جواب معلوم بود.

    ادامه دادم: خب، چرا اونجا به شوهرتون ایراد نمی‌گیرید که با دقت به اون زن‌ها نگاه می‌کنه؟ … هردوشون سکوت کردن.

    بعد از چند لحظه خانم زیر لب گفت: خانم دکتر، خب، اونها فیلم و عکس هستن و… حرفشو قطع کردم و گفتم: «اصل ماجرا فرقی نمی‌کنه. اگر همسرتون فیلم و عکس همون خانم‌هایی رو که تو خیابان هستن نگاه بکنه، شما مشکلی ندارید؟ جوابی نداشت. شوهره هم سکوت کرده بود… »
    به هرحال وقتی زن و شوهری قبول کردن تو خونه‌شون ماهواره باشه و همه برنامه‌ها رو بدون کنترل و مدیریت لازم نگاه بکنند، تبعاتشو هم باید قبول داشته باشن؛ بی‌مهری‌ها، سردی‌ها، بی‌میلی‌ها، دعواها. به هرحال وقتی پایه خانواده سست شد، زمینه قهر و نزاع و طلاق فراهم می‌شود.

    البته مشکلات این‌چنینی فقط به خاطر بدحجابی و نوع پوشش تصاویر ماهواره‌ای نیست. خودتون قضاوت کنید، وقتی خانواده‌ها روزها بلکه هفته هاو نه بلکه ماهها سریال‌هایی رو دنبال می‌کنن که هدفی جز عادی جلوه دادن روابط نامشروع و غیرمجاز ندارند، فیلم‌هایی که زن و شوهرها رو تشویق به خیانت به یکدیگر می‌کنند و اسم تمام اینها را آزادی فردی می‌گذارند، چه بر سر خانواده‌های ما خواهد آمد؟

     

    http://hayauni.ir

  • روزی می شنویم که دختری به خاطر حجابش از دانشگاهی در یک کشور مدعی دموکراسی اخراج می شود و روز دیگر عکسی میبینیم که جوانک یهودی مشروبش را می ریزد سمت زن مسلمان محجبه.


    کار از اینها هم بالاتر می گیرد و تمام خبرگزاری ها اعلام می کنند که زن مسلمان باردار و جنینش در دادگاه و جلوی قاضی با ضربات چاقو به شهادت رسیدند.

    روزی پسر میلیاردری در ایتالیا به جرم اسلام آوردن به طرز مشکوکی نیست می شود و چند روز بعد جنازه اش را زیر پلی در شهر پیدا می کنند و علت مرگ را اوور دوز هروئین اعلام می کنند.

    چند سالی می شود که هر روز در اخبار صورت خونین کودکی معصوم و صدای شیون و زاری مادری در کنار او را می توان دید.
    امروز به اسم جنگ عراق و فردا به اسم جنگ افغانستان. روز دیگر در بحرین و مصر و لیبی و یمن و ....
    ماه رمضان فرا می رسد و تو روزه می گیری و به ظاهر مسلمانی، جلوی چشمانت ساندویچی می خورد و تو را به خاطر عمل به دستورات دین مسخره ات می کند و قاه قاه می خندد.

    در پارک به نماز می ایستی و مردمی که از کنارت رد می شوند، چنان نگاهت می کنند که گویی اصلاً نمی دانند نماز یعنی چه.
    یکی از اقوام کارت عروسی پسرش را برایتان می آورد و شما را برای مراسم دعوت می کند، از در سالن که داخل می روید، احساس ورود به یک کاباره در کفرستان بهتان دست می دهد.

    یک انسان مومن وقتی با این قبیل مشکلات برخورد می کند، چه احساسی می تواند داشته باشد؟

    آخرالزمان روزگاری است که در آن مومنان زندگی سختی را خواهند داشت و حفظ دین در این روزگار چونان گرفتن گلوله‏اى از آتش در دست و یا چون فشردن بوته ای خار است.

    رسول خدا(ص) در اين باره فرموده اند: واى بر عرب از شرّى كه به آنان نزديك شده است. فتنه‏ هايى چون پاره‏ هاى شب تاريك و ظلمانى. صبح‏گاهان مرد مؤمن است و به هنگام غروب كافر. گروهى دين خود را به بهاى ناچيز و متاع اندك مى‏ فروشند. كسى كه در آن روز به دين خود چنگ زده و پاى بند است، همانند كسى است كه گلوله‏ اى از آتش را در دست گرفته يا بوته‏ اى از خار را در دست مى ‏فشرد.(1)

    امام علی (ع) نیز می فرمایند:
    - ... پرچم گمراهی (در آخرالزمان) بر فراز رهبر آن برافراشته شده و شاخه و ریشه های آن پخش گردیده است. با پیمانه خود شما را ارزیابی می کنند (که به حزب آنها وارد شوید) و مانند حیوان چموش به شما لگد می زنند.

    - زمامدار اینان از دین خارج است و در گمراهی استوار در چنین روزگاری چیزی از شما باقی نمی ماند مگر ته مانده ای همانند ته مانده ی دیگ غذایی که خورده اند و یا باقیمانده ای که در ساک دستی باقی می ماند.

    - اینان همانند پوستی که دباغی می شود شما را مالش و همانند گندمی که در خرمن کوبیده می شود شما را فشار می دهند.

    - اینان مومن را از میان شما برای زجر دادن همانند پرنده ای که دانه ی چاق تر را انتخاب می کنند، بیرون می کشند... (2)

    پیامبر(ص) فرمودند: …فروریختن دین به دنیاست و در آن وقت قلب مومن درونش آب می شود مثل آب شدن نمک در آب. زیرا منکرات را می بیند و قدرت جلوگیری و تغییر آن را ندارد. مومن در میان آنها با ترس و لرز راه می رود، که اگر حرف بزند، او را می خورند و اگر ساکت شود، دق مرگ می شود.(3)

    - و زمانی خواهد آمد، که مومن در آن زمان از گوسفند زبون تر خواهد بود.(4)

    - برای مردم زمانی پیش می آید که برای هیچ دین داری دینش سالم نمی ماند جز اینکه از کوهی به کوهی فرار کند و همچون روباه بچه هایش را برداشته از لانه ای به لانه ای بگریزد... . (5)

    - امام علی(ع): امر خدا واقع نمی شود، مگر بعد از آنکه شما مومنان در میان مردان از مردار هم خوارتر و زبون تر باشید ... و آن هنگامی است که یک ضربت با شمشیر برای مومن از به دست آوردن یک درهم از طریق حلال آسانتر باشد و ... .(6)

    - امام صادق(ع): ثروتمند از مومن گرامی تر می شود. مومن زبون و منافق عزیز و فقیر پست و.... .

    - آن فرجی که شما انتظار می کشید، واقع نمی شود مگر بعد از آنکه شما چون بز ذبح شده باشید که دیگر قصاب اعتنا نمی کند که دست به کدام عضو آن بزند! آری ستمگران شما را ارجی نمی نهند و شما  پناهگاهی پیدا نمی کنید که امر خود را به او مستند سازید.(7)

    - مومن در آن زمان محزون و مورد تحقیر قرار می گیرد. او نمی تواند که منکرات را جز در دلش انکار کند و در معرض هر نوع تحقیری قرار می گیرد.(8)

    - برای شما زمانی پیش می آید که از افراد متدین کسی نجات نمی یابد، به جز افرادی که مردم آنها را ابله تصور کنند و آنها صبر و شکیبایی داشته باشند بر آنان که آنها را ابله و بی خرد بخوانند. (9)

    - امام صادق (ع) خطاب به افراد با ایمان در آخرالزمان فرمودند: آیا می دانید آنان که با ایمان راسخ در انتظار حضرت مهدی (عج) هستند و در بدترین شرایط صبر می کنند از آزار ها و سختی ها و ترس و ناملایمات بسیاری می بینند ، آنها روز قیامت از پیروان راستین ما هستند و به ما نزدیکترند.(10)

    - امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: در این زمان بی توجهی به احکام و ارزش های الهی به اندازه ای رواج پیدا خواهد کرد که مردم کسی را که امر به معروف می کند آدم پست و ذلیل به حساب می آورند. در مقابل، کسی را که به انواع گناهان و آلودگی ها مرتکب می گردد ستایش خواهند کرد.(11)

    - در جای دیگر تصریح دارند که در این دوره مردم فقیر خوار و زبون و انسان های مؤمن ضعیف و حقیر و اندیشمندان و افراد با فضیلت پست و بی مقدار شناخته می شوند. در مقابل، شخص فاسق محترم به حساب آمده و ستمگر و ظالم مورد تعظیم و احترام قرار می گیرد. حق ضعیف در بینشان پایمال شده و انسان های قوی از نظر مال و امکانات زمام امور را به دست می گیرند.(12)

    - امام صادق علیه السلام در این باره تصریح دارند که: در آن زمان می بینی که پیروان همه ادیان تحقیر می شوند و حتی هر کس که یک فرد دیندار را دوست داشته باشد. مردم ارتباط با او را تحریم می کنند و از خود می رانند.(13)

    پی نوشت:
    1.    احمد، مسند، ج‏2، ص‏390
    2.    خطبه ی 107 ، صفحه ی 239
    3.    الزام الناصب، ص182؛ روزگار رهایی، ص 355
    4.    نهج الفصاحه،ج2،ص645؛ روزگار رهایی، ص354
    5.    منتخب الاثر، ص 437؛ کشکول شیخ بهایی، ص580.
    6.    منتخب الاثر، ص314 ؛به نقل از روزگار رهایی، ص364
    7.    بحار الانوار، ج52، ص110 و 264؛ روزگار رهایی، ص374
    8.    الزام الناصب ص183؛ به نقل از روزگار رهایی382
    9.    اصول کافی، ج2، ص117؛ به نقل از روزگار رهایی، ص382
    10.        احمد، مسند، ج‏2، ص‏390.
    11.    بحارالانوار، ج 52، ص 256
    12.    الزام الناصب، ص 195
    13.    بشارة الاسلام، ص 132

  • یکی از مشاورین و جاسوسان کاخ سفید در گزارش خود نوشته است:

    ما موفق شدیم چــــادر مشکی زن ایـــرانی را به چـــــادر توری و گلدار تبدیل کنیـــم. 

     چـــــادر توری و گلدار زنان مسلمان را به مانتو تبدیل کنیم!

        مانتو های بلند را به مانتوهای رنگین، تنگ و خیــــلی کوتاه.

            و اکنون از حجاب  یک زن مسلمان فقط یک روسری مانده است.

                آنان از اینکه با نامحرمان ارتباط داشته باشند، شرمنده نیستند!

                    از این شرمنده اند که در محیطی نتوانند با نامحرم ارتباط مستقیم برقرار کنند.

                             اگر ما بتوانیم این روسری را هم از خانـــم های ایرانی بگیریم،  

                                    چیزی از اســــلام و انـقــــلاب در ایران باقـــــی نــخواهد ماند!!

     

    پس بیایید، با پیروی نکردن از نفس خویش!  آرزوی دشمن را برآورده نکنـــــــــــــیم .!

    امام جواد (علیه السلام) می فرمایــند:  من أطاع هــــــــواه أعطی عــدوه مناه  (1)

    كسی كه فرمان هـــوای نفس خویـــــش برد ، آرزوی دشمنــــــــش را بــرآورد .

    آرزوی دشمن چیست؟!   آرزوی دشمن گرفتن حجاب و عفاف از جوانان ماست ! در مضامین دینی داریم : « لادین لمن لا عفاف له »  کسی که عفت نداشته باشد، دین ندارد!

    آرزوی دشمن، خراب کردن حیثیت دینی جامعه ی ماست!

  • بعضیا می گن: بی حجابی، بی دینی نیست، دلت پاک باشه!

    اما...

     شاید بی حجاب بی دین نباشد ولی یکی از بارزترین ضرورتهای دین (حجاب) را رعایت نمی کند چون نظر خود را بر نظر خدا مهمتر میداند!

     چگونه می شود با قلب پاک از اجرای حکم قرآن سرپیچی کرد؟

     قلبی که به جای اطاعت از فرمان خداوند حکیم در برابر هوای نفس خود، سر فرود آورده است، از چه چیزی پاک است؟! از گناه یا از اطاعت؟!

     با این ادعا مصداق کسانی می شویم که در قرآن کریم به آنها اشاره کرده که به بعضی از احکام ایمان دارند (احکامی که دلشان می خواهد و هوای نفسشان می پسندد) و به بعضی احکام کفر می ورزند و به آن عمل نمی کنند(احکامی که با میل و خواسته ی دلشان ناسازگار باشد).

     چه بسیار افرادی که با همین قلب پاک باعث آلودگی جامعه و جوانان و از هم پاشیدگی بنیان خانواده شده اند.

     چگونه می توان با ظاهری فریبنده و ویرانگر مدعی داشتن قلبی پاک بود؟!

     

    حرفهای خودمونی

     قربون قلب پاکت بشم پس چرا ظاهرت اینقدر ناپاکه؟

     حالا نمی شه قلب و ظاهرت با هم پاک باشه؟ من نمی گم، امام علی(ع) فرمودند: ایمان به قلب و زبان و عمل است.

     حالا از کجا معلوم که قلبتون پاک باشه؟!

     از کوزه همان تراود که در اوست

  • مادران با حجاب، دختران بی حجاب
     
    دخترک دوید سمت مادرش و گفت: مامان، ببین پسر عمو اذیت میکنه.
    مادرش همین که
    چشمش به دست نامحرم افتاد که شانه دخترش را می کشد با نارحتی گفت: خجالت نمی کشی آقا مهران دخترم دیگه به سن تکلیف رسیده.

    مهران بیچاره که توقع شنیدن سن تکلیف رو نداشت گفت: من از کجا میدونستم که ریحانه به این سن رسیده؛ در ضمن این چه جور تکلیفیه که بلوز و شلوار پوشیده و سرش هم تقریبا برهنه است؟
    ریحانه گفت: دیدی مامان، گفتم چادر بپوشم هی میگی نه نمی تونی جمع کنی اگه میذاشتی حداقل اون بلوز بلنده رو می پوشیدم دیگه مهران آقا فکر نمی کرد من بچه ام.

    امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند: کودکان دلشان مثل زمین خالی است هر چه در آن بکاری رشد می کند،(1)
    دختری که خود به حجاب علاقه نشان می دهد ولی مادر مانع او می شود، فردا هم که باید در جامعه وجودش را از چشمان ناپاک نگه دارد دیگر به سمت حجاب نمی رود و میشود مثل بعضی از زنان کوچه و بازار که مادرانی با حجاب کامل، ولی دختری بی حجاب همراهش است، این همان دختریست که در دلش بی حجابی و بی عفتی را پرورش دادیم و حالا دیگر با داد و گریه حاضر به قبول حجاب نیست.
                                                                                                               
    به نظر شما مادران در بی حجابی دخترانشان چقدر موثرند؟؟؟

    حجاب و عفاف
     
     
    ===============================

    (1)نهج البلاغة – نامه31 (( إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْأَرْضِ الْخَالِیَةِ مَا أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُكَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُكَ وَ یَشْتَغِلَ لُبُّكَ))

     منبع   www.efaf.mihanblog.com

  • کاریکاتورهایی درباره شکار پهپاد آمریکایی

    (بسم الله الرحمن الرحیم)

    در سالگرد شکار پهپاد جاسوسی RQ170 توسط نیروهای مسلح کشورمان در شرق کشور، روز گذشته شاهد به دام افتادن یک فروند پهپاد شناسایی آمریکایی از نوع Scan Eagle به دست نیروی دریایی سپاه در منطقه خلیج فارس بودیم.

    پایگاه «ایام» به این مناسبت کاریکاتورهایی را درباره شکار پهپاد آمریکایی منتشر کرده است که در زیر می‌آید ...................... تصاور در ادامه مطلب ............

  • تاریخ: چهارشنبه 15 آذر 1391
    بازدید: 208


     

     

     

    چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر میگذره...ولی ۹۰ دقیقه بازی فوتبال مثل باد میگذره!

    چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه ... اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

    چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد ... اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

    چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد که بگیم ... اما وقتی می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

    چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم ... اما وقتی که مراسم دعا و نیایش یه خورده طولانی تر می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!

    چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته ... اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین رمان دنیا آسونه!

    چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم ... اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!

    چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم ... اما بقیه ی برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

    چقدر خنده داره که هر شب چندین ساعت منتظر پخش سریال های طنز هستیم اما در روز به اندازه ی 10 دقیقه هم منتظر امام زمانمون (عج)نیستیم

    چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم ... اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!

    چقدر خنده داره که هممون می خواهیم بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنیم و یا کاری در راه خدا انجام بدیم به بهشت بریم!

    چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم ، مثل آتیشی که تو کوهی از کاه انداخته میشه همه جا رو فرا می گیره ... اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم بیشتر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنیم، تا خود اون پیام!

     

    خنده داره . اینطور نیست؟!
    دارید می خندید؟
    دارید فکر می کنید؟

    این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که اینقدر در برابر کارهایه ما صبوره

    و باز هم ما رو با عنوان "اشرف مخلوقات" خطاب میکنه.

    حتی اینم خنده داره که شما برای ارسال این حرفا به دوستاتون کلی اینور و اون ور می کنین و کلیا رو حذف میکنین از لیست ارسالتون .

    چون فکر میکنید که اعتقادات درست و حسابی ندارن


    خنده داره؟ ...... من که فکر میکنم بیشتر تاسف آوره تا خنده دار . . . .

     

  • هشدار؛ شبکه ماهواره‌ای امام حسین!

    بعد از توهین حسن الله یاری در شبکه ماهواره ای اهل بیت به نظام جمهوری اسلامی ایران و مقام معظم رهبری اینبار نوبت به شبکه امام حسین که ظاهرا تندروی های کمتری نسبت به شبکه اهل بیت دارد ، رسیده

     یک مورد در بین تمامی این دسیسه ها اشتراک است در بین بهاییت و وهابیت و جریان احمد یمانی و این شبکه ها همیشه با مراجع و خصوصا مقام معظم رهبری مشکل داشتند و سعی در از بین بردن اعتقاد مردم از هر راهی نسبت به مراجع زمان خود هستند ، سلب اعتماد به مراجع هم یک بحث مفصل را میطلبد که دوستان خود آگاه ترند …

    اما گفته های ما درباره فتنه این شبکه را آغاز میکنیم ، در ابتدا عرض کنیم که قصد نداریم بگوییم این شبکه متعلق به صهیونیست و این دست مسائل است اما خواسته یا نا خواسته این شبکه در راه غیر راه ائمه قدم میگذارد…

    تقریبا اکثر شیعیان با ...........

     

  • تاریخ: شنبه 22 مهر 1391
    بازدید: 157

    این ماجرا واقعی است ؛ گوش کنید! شاه بیت این غزل اینجاست!

    حجابتهران، خیابان افریقا، یک پاساژ باحال سانتی مانتال

    «لطفا حجاب اسلامی را رعایت فرمایید» .

    دخترکان جوان، لاک زده و مانیکور کرده، با هفت قلم آرایش و موهای افشان به دهها مغازه برمی خورند که این تابلو بر روی در ورودی آنها - جایی که همه آن را ببینند - نصب شده است .

     

    توجهی به این نوشته کنند؟ اصلا!

     

    اندکی از این زلف پریشان در پس روسری حریرآسای خویش پنهان کنند؟ ابدا!

    اگر اینان چنین کنند، تکلیف آنان چه می شود؟ آنان که آمده اند برای گره گشایی از زلف یار!

    معاشران گره از زلف یار بازکنید

    شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

     

     

    بگذریم . . . برای غربت حافظ همین بس . همین که شب خوش قصه او شامگاه یک پنجشنبه تابستانی باشد در یک پاساژ با حال سانتی مانتال!

    بگویی اندکی ناشادمانی و رنج، یا شکوه و گلایه در زوایای رخسارش پیدا باشد، هرگز!

    تازه از فرانسه برگشته بود . می خندید و می گفت مهد دموکراسی، تحمل یک متر روسری را نداشت . نتوانستند حضور چند دختر محجبه را در مدارس خود بپذیرند . . . چه راحت حکم به اخراج ما کردند .

    گفتم چرا می خندی؟ گفت چرا نخندم! بر سر عقیده ام ماندم تا آخر! این جالب نیست؟

    گفتم همه این حرفها بخاطر یک متر روسری است؟ جوابی که داد از سن و سالش خیلی پخته تر بود . زیرکانه و هوشمندانه!

    نه! این بهانه است . آنها حجاب را فرهنگ می دانند، نه تمدن، نه اصالت و نه هویت! . . . صرفا اعتقادی فردی که محدودیت و انحصار در دل آن است .

    می دانید، زن غربی خیلی بخشنده است . همه را از خوان پر نعمت خویش بهره مند می کند، اما خود همیشه سرگردان و تشنه است!

    گفتم تشنه چه چیز؟

    گفت تشنه این که به او بنگرند، طالبش شوند و پی اش را بگیرند . همه همت زن غربی این است که از کاروان مد عقب نماند و هر روز جلوه ای تازه کند . او اسیر و در بند خویش است . . . و در این اسارت، سرخوش . او هرگز به رهایی فکر هم نمی کند، چون آزاد است و رها . . . اما در قفس!

    زن غربی نمی داند کیست!

    - نداند، چرا با تو و حجاب تو سرستیز دارند؟

    با تعجب نگاهم کرد و گفت این حکایت همان پسری است که هر چه معلمش به او گفت بگو «الف » نگفت، پرسید چرا؟ گفت «الف » اول راه است . اگر گفتم، می گویی بگو «ب » . . . این رشته سردراز دارد .

    آنها همه می دانند اگر زنی محجب شد، دیگر در کوچه و خیابان از لوازم آرایشی که آنها می سازند، استفاده نمی کند، دیگر لخت و عور مبلغ کالاهای آنان نمی شود، دیگر با مردان بیگانه به دریا نمی رود، دیگر نمی تواند در هر مجلس و محفلی شرکت کند، بزند و برقصد . . . !

    باز هم فکر می کنید همه این حرفها به خاطر یک متر روسری است؟

    در اتاق رئیس «مؤسسه اسلامی نیویورک » را گشود و داخل شد . آنگاه بی مقدمه گفت آقا من می خواهم مسلمان شوم!

    مرد سرش را از روی کاغذ برداشت، چشمش به دختر جوانی افتاد که چیزی از وجاهت و جمال کم نداشت .

    گفت باید بروی تحقیق کنی . دین چیزی نیست که امروز آن را بپذیری و فردا رهایش کنی .

    قبول کرد و رفت، مدتی بعد آمد . مرد راضی نشد . . . باز هم باید تحقیق و مطالعه کنی . آنقدر رفت و آمد که دیگر صبرش لبریز شد . فریادی کشید و گفت «به خدا اگر مسلمانم نکنید، می روم وسط سالن، داد می زنم و می گویم من مسلمانم

    . . . مرد فهمید این دختر جوان در عزم خود جدی است .

    چیزی به میلاد پیامبر اکرم (ص) نمانده بود . آماده اش کردند که در این روز مهم طی مراسمی به دین مبین اسلام مشرف شود .

    جشنی بپا کردند و در ضمن مراسم اعلام شد که امروز یک میهمان تازه داریم: یک مسلمان جدید! . . . و او از جا برخاست .

    کسی از بین مردم صدا زد لابد این دختر خانم هم عاشق یک پسر مسلمان شده و خیال کرده دین اسلام جاده صاف کن عشق اوست! چه اسلامی؟ همه حرف است!

    (نخود این آش شد . نمی دانم چه سری است که بعضی ها دوست دارند نخود هر آشی بشوند) .

    - نه، نه . . . اشتباه نکنید . این خانم نه عاشق شده و نه با چشم بسته به این راه آمده، او مدتهاست تحقیق کرده و با بصیرت دین ما را پذیرفته است . چیزهایی از اسلام می داند که شاید هیچکدام از شما ندانید! کدام یک از شما مفهوم «بداء» را می دانید؟ همه نگاه کردند به هم، مسلمانان نیویورک و مساله اعتقادی بداء؟

    اما او از این مفهوم و دهها مورد نظیر آن کاملا مطلع است .

    بگذریم . او در آن مجلس مسلمان شد و برای اولین بار حجاب را پذیرفت .

    خانواده مسیحی دختر که با یک پدیده جدید مواجه شده بودند، شروع به آزار و اذیت او کردند و روز به روز بر سخت گیری و فشار خویش افزودند .

    دختر مانده بود چه کند! باز راه مؤسسه اسلامی نیویورک را درپیش گرفت و مسؤولان این مرکز را در جریان کار خود قرار داد . آنان نیز با برخی از علمای ایران تماس گرفتند و مطلب را با آنان در میان گذاشتند . در نهایت، کار به اینجا رسید که اگر خطر جانی او را تهدید می کند، اجازه دارد روسری خود را بردارد .

    گوش کنید!

    شاه بیت این غزل اینجاست;

    دختر پرسید اگر من روسری خود را برندارم و در راه حفظ حجابم کشته شوم، آیا شهید محسوب می شوم؟

    پاسخ شنید، آری .

    و او با صلابت و استواری گفت: «والله قسم روسری خود را برنمی دارم، هر چند در راه حفظ حجابم، جانم را از دست بدهم

    آنچه خواندید، سه پلان از یک ماجراست .

    پلان اول، حکایت ماهیانی که در آب زندگی می کنند، همه عمر در آب غوطه ورند، اما مرتب از هم می پرسند: آب کو؟

    پلان دوم، حکایت ماهی دور افتاده از آبی که آنقدر تن به شن های ساحل می زند تا بالاخره راهی به دریا باز کند .

    . . . و پلان سوم، حکایت ماهی گداخته ای که هرم گرمای خشکی نفسش را بریده، حسرت آب بردلش مانده، اما راه دریا را از دل خویش می جوید!

    بازگردیم به خیابان آفریقا، آن پاساژ با حال سانتی مانتال، بی اعتنایی دختران جوان به آن تابلو و قهقهه های مستانه!

    شست و شویی کن و آنگه به خرابات خرام

    تا نگردد زتو، این دیر خراب، آلوده